اخلاق اسلامی:1- جلسه ششم

بسم الله الرحمن الرحیم

  • ·        اجتناب نکردن از حرام و مشتبه

جلوه دیگر و بروز دیگر از بروزات هوای نفس که کاملاً مهلک است، اجتناب نکردن از اموال حرام و مشتبه است. وقتی هوای نفس در وجود انسان، غلبه کرد، انسان دیگر، حلال و حرام را با هم آمیخته می‌کند و از  حرام و مشتبه اجتناب نمی‌کند و در نتیجه، دیگر راهی به سوی خدا ندارد.

متاسفانه بسیار افرادی دیده شده اند که دم از معنا می زنند و دوست دارند که اهل معنا شوند و حتی شروع به انجام اذکار و اورادی می نمایند، اما چون از اصل، مبارزه با هوای نفس نکرده اند و با شاخه های هوا مقابله نکرده اند و هوا در وجودشان حاکم است و از جمله، از حرام و مشتبه هم اجتناب نمی‌کنند، قهراً اوراد و اذکار آنها لقلقه زبان است و آنها راه به جایی نمی‌برند.

اجتناب نکردن از حرام و مشتبهات، یعنی هر چه آمد را صرف و جمع کردن، به هر منزلی وارد شدن، از هر غذایی خوردن، از هر مالی استفاده کردن، که این کار از جلوات روشن هواست و با دقت می توان فهمید که چون هوای نفس در انسان، غالب است، انسان از حرام و مشتبه، اجتناب نمی‌کند و اگر هوای نفس، در انسان، غالب نباشد، انسان از اموال حرام و حتی مشتبه، یعنی اموالی که مشتبه و مشکوک است هم اجتناب می‌کند.

وقتی هوای نفس در انسان زیاد شد، به این گرفتاری مبتلا می‌شود، حتی ممکن است که انسان، اهل خواندن نماز شب هم باشد، اما دیگر توجه نمی‌کند که آنچه در کسب و کارش به دست می آورد چگونه است و آیا واقعاً حلال است، از هر غذایی که به دستش آمد می‌خورد و فکر نمی‌کند که صاحب این غذا، پولش را از کجا به دست آورده است.

بنابراین، وقتی انسان از حرام و مشتبهات، اجتناب نکرد، ظلمت خوردن و تصرف در حرام و مشتبهات، روح و قلب او را می‌گیرد و هیچ وقت، دری به روی این شخص، باز نخواهد شد.

مثلاً انسان، کارمند یا کاسب است و از آن راه، پول و اموالی به دست می آورد اگر در کیفیت و کمیت کار، دقتی نداشت و در کل، در آنچه که به دست می آورد، حتی اگر هدایا باشد، دقت دقیق نداشته باشد که کاملاً مشروع باشد و شاید حتی راه مشروعی را پیش گرفته ولی بی مبالات است و به اصطلاح، خیلی حمل بر صحت می‌کند، یعنی هر هدیه‌ای را قبول می‌کند، در کار خودش، از هر راهی پیش می‌رود، کم کاری می‌کند و حقوقش را کامل می‌گیرد، در معاملاتش دقت نمی‌کند، در معاوضه اموالش، هر چه می‌تواند، زرنگی می‌کند و امثال اینها که با شمردن نمی‌توان آنها را احصا نمود.

این چنین شخصی از ظلمت خاصی در درون و قلب خود، برخوردار است، (که سربسته می‌گوییم و در ادامه، تحلیلی نیز در این باره عرض خواهیم کرد) که این قلب، استعداد پیشرفت را از این شخص ندارد، این روح، استعداد حرکت به سوی حق را ندارد زیرا ظلمت خاصی در این قلب هست که از ناحیه اجتناب نکردن از حرام و مشتبهات، حاصل می‌شود.

نه تنها اکثر ما در کار خودمان و آنچه که به دست ما می آید، دقت نمی‌کنیم، در معاشرت ها نیز کاملاً بی دقتی می‌کنیم، با هر کسی معاشرت می‌کنیم و غذای هر کس را می‌خوریم، به منزل هر کسی می‌رویم و دیگر فکر نمی‌کنیم که این شخص، کیست، فکرش چیست، روش کسب و کارش چیست، اموال و منزل و لوازم منزلش را از کجا آورده است، آیا حرام بوده یا حلال، مشتبه بوده یا نه، حقوق مالی اش را رد کرده یا نه، مال یتیم و ربا در آن بوده یا نه، دزدی بوده یا نه، اگر بخواهیم این موارد را بشماریم، مثنوی هفتاد من کاغذ شود.

مثلاً وقتی قصد خرید منزلی را داریم، بدون توجه به اینکه این منزل، از اول برای چه کسی بوده، از چه مصالحی ساخته شده، پول این خانه از کجا آمده است، صاحب قبلی آن چه فکر و رویه‌ای داشته، اصل زمین آن چگونه بوده، این منزل را خریداری می‌کنیم، در هیچ جا به کنه قضیه دقت نمی‌کنیم.

مرحوم نراقی در این باره کلامی‌که برای ما قابل تامل است را با توجه به شرایط زمان خودشان( حدود دویست سال پیش) بیان فرموده اند. ما آن مقداری که سن مان اقتضا می‌کند و به یاد داریم، می‌بینیم که چه پاکیهایی در زمان گذشته وجود داشته و اکنون وجود ندارد، حال اگر به زمان مرحوم نراقی برگردیم و به کلام ایشان توجه کنیم متعجب می‌شویم، ایشان می‌فرمایند: با این وضعی که در این زمان داریم، که نه وضع زمین ها معلوم است، نه وضع خانه معلوم است، نه وضع مواشی (راهها)، معلوم است، نه وضع گوشت ها و لبنیات معلوم است و نه وضع اموال، معلوم است، چه تعدی ها و تقلب ها آمده است، چه تجاوز ها، چه معاملات فاسد، چه تدلیس ها، چه تلبیس ها، (در نتیجه با توجه به این شرایط و این زمان) اجتناب از حرام و پیدا کردن مال و لقمه حلال، نزدیک به محال است، فلذا امام علیه السلام می‌فرماید: اگر مومن بخواهد در این شرایط، در دنیا زندگی کند، زندگی اش شبیه فرد مضطر می‌شود. (انتهی کلام نراقی)

 مضطر به کسی می‌گویند که مثلا در بیابان، گرفتار شده و میته‌ای ( حیوان مرده) را پیدا می‌کند، و چون گرسنه است، می‌تواند به اندازه سد جوع (رفع گرسنگی) از گوشت میته‌ای که در واقع حرام است بخورد و بر او حلال است.

وقتی انسان، غوطه ور در حرام و مشتبه شد، ظلمت و تیرگی خاصی از این لحاظ، عاید قلب و روح او می‌شود، که دیگر، این قلب و روح نمی‌تواند کاری انجام بدهد.

  • ·        اثرات مخرب مال حرام بر روح انسان

در اینجا، تحلیلی سربسته عرض می نماییم و بقیه اش را به ذوق شما واگذار می‌کنیم: اگر ما با بی مبالاتی و غلبه هوای نفس که در ما وجود دارد به منزل دوستی رفتیم و غذای حرام یا مشتبهی خوردیم، این غذا جزء بدن می‌شود و بدن ما از این غذا، رشد می‌کند، بدن نیز مجرای روح است و بدن نیز از این غذاهای مشتبه و حرام ساخته می‌شود، (حتی اگر انسان یک بار هم از غذای حرام بخورد، در ساخته شدن بدن انسان تاثیر دارد)، نسبت روح به بدن نیز در یک تشبیه ناقص، مانند نوری است که به یک جسم صیقلی می‌تابد و از آن رد می‌شود، و این جسم صیقلی هر چه تیرگی و رنگ داشته باشد، تیرگی آن به نور بی رنگ نیز سرایت می‌کند و نور را نیز تیره می‌کند.

این امر را بعید ندانید که خوردن غذای مشتبه، ارتباط و اثری بر روح ندارد، روح انسان مانند نوری است که از جسمی به جسم دیگر می‌تابد و از آن عبور می‌کند و رنگین می‌شود، حال، این رنگ و تیرگی، چیست؟ آن غذاهای حرام و آلودگی ها که در جسم ما از ناحیه حرام ها و مشتبهات، پیاده می‌شود، این در گذر روح از مضیق ماده و بدن، این رنگ، به تناسب روح، پیاده می‌شود، آن وقت ببینید که روح، به چه روزی می افتد، فلذا هیچ وقت، بعید نشمارید که چرا گاهی من و شما حرکاتی انجام می‌دهیم، تلاشها می‌کنیم، تصمیم ها می‌گیریم، همت ها صرف می‌کنیم، ولی به جایی نمی‌رسیم، این امر را بعید نشمارید که دلیل این مسئله آلودگیهای ما به مشتبهات و حرامها باشد، همان مشتبهاتی که نمی‌دانیم چگونه به دست آمده ولی در آنها تصرف می‌کنیم، و اگر خوب دقت کنید، متوجه می‌شوید که همه اموال به دست آمده، مشتبه هستند. البته به قول مرحوم نراقی، راه به دست آوردن حلال، برای انسان، بسته نیست ولی این کار، خیلی سخت است، بالاخره هر کسی به اندازه همت خودش می‌تواند، لقمه و مال خود و تصرفاتی که در آنها دارد را حلال کند و اگر انسان، همت خود را مصروف نماید، می‌تواند به این نعمت بزرگ برسد.

من به نوبه خود، یقین دارم که این ( عدم اجتناب از حرام و مشتبهات) یکی از مسائل اساسی است که نمی‌گذارد ما حالی پیدا کنیم، حسابی پیدا کنیم، حتی دعا و تضرع ما هم به جایی نمی‌رسد، و راه بسته می‌شود.

حتی این دعا که می‌گوییم: خدایا، ما را به سوی خودت، بخواه که این دعا از تضرع های لازم است و باید این گونه دعا نمود، نیز مستجاب نمی‌شود، و راه، از همه جا بسته می‌شود، زیرا روح، تیره و ظلمانی و از خدا محجوب است و این ظلمت و محجوبیت را از آن ظلمت و تیرگی که از طریق غذاهای حرام و مشتبه، در بدن پیاده شده، کسب نموده است.

  • ·        جدیت عرفا در اجتناب از مشتبهات

بزرگان ما، حالات عجیبی داشته و دارند. مثلا در حالات یکی از بزرگان عرفا نقل شده که زمانی شنید که در منطقه‌ای که زندگی می‌کرد، ترکمانها بخشی از گوسفندان مردم را غصب کرده و فروخته اند. چون گوسفندان آن منطقه، مشتبه شدند، این عارف بزرگوار، چهل سال، از گوشت تناول ننمود، زیرا دست تجاوزی در این منطقه به سوی گوسفندان آمده بود، و این گوسفندان، فروخته شدند و گوشتهای حلال و حرام، آمیخته شدند و گوشتی که خریداری می‌کنیم، معلوم نیست از آن گوسفندان غصبی است یا نه. این جریان را شهید قاضی طباطبایی تبریزی در کتاب مفیدی که اقدام به چاپ آن کرده اند، نقل نموده و در ادامه فرموده اند: با توجه به اینکه نخوردن گوشت، برای انسان صدمات و لطمات دارد، این عارف بزرگوار، اقدام به خوردن گوشت ماهی می نمود. در آن زمان، جریانی پیش آمد و سلطان وقت نیز، اقدامی‌درباره ماهی های آن شهر نمود و معلوم است که کاری که اغلب سلاطین کنند، بی توجه به حلال و حرام است، لذا این عارف بزرگوار، از خوردن ماهی نیز، اجتناب نمودند و خیلی هم سختی کشیدند. از قبیل این جریانها به وفور نقل شده است.

  • ·        ام الفساد بودن هوای نفس

بنابراین، یکی از مهلکات، این است که انسان از حرام، اجتناب نکند و این از جلوات و بروزات هوا می باشد و اگر هوا در وجود انسان، کشته شود، اجتناب از حرام و مشتبه، برای انسان، آسان می‌شود. اگر خوب دقت کنید می‌بینید که همه مفاسد، زیر سر هوای نفس، خوابیده است و اصلاً فسادی در عالم نیست جز اینکه به هوای نفس می‌رسد. بنابراین، سالک، باید از ابتدا به سراغ هوا برود که این، ام الفساد است.

  • ·        روایاتی در مذمت عدم اجتناب از حرام

در بیان مفاسد اجتناب نکردن از حرام و مشتبهات، آیات و روایات و بیانات وارده از بزرگان بسیار است که ما با توجه به این توضیحی که دادیم، به چند مورد از آنها اشاره می نماییم.

روایتی در کتاب جامع السعادات، جلد دوم، صفحه163 از رسول اکرم، نقل شده است، قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً عَلَى بَيْتِ الْمَقْدِسِ يُنَادِي كُلَّ لَيْلَةٍ مَنْ أَكَلَ حَرَاماً لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ صَرْفٌ وَ لَا عَدْلٌ خداوند در بیت المقدس، ملکی دارد که هر شب ندا می‌دهد: کسی که حرام بخورد، هیچ عمل واجب و مستحبی از او قبول نمی‌شود.

  • ·        معنای صحیح قبول شدن یا قبول نشدن اعمال

شما اهل ذوق هستید و می‌دانید که قبول نشدن عبادات، یعنی پیش نرفتن انسان، اینکه شنیده اید که عبادت، قبول می‌شود یا نمی‌شود، باید به معنی و جان مطلب توجه داشته باشید: در واقع، قبول شدن عمل، مطرح نیست، بلکه قبول شدن خود انسان، مطرح است، انسان با نماز و انواع دیگری از عبادات واجب و مستحب، می‌خواهد به سوی حضرت حق، حرکت کند، اگر این حرکت، حرکت مقبولی شد، می‌گویند که این عبادت، عبادت مقبولی است، در حقیقت، خود انسان، مقبول است، قرآن می‌فرماید: إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه (فاطر 10) انفس پاک و ارواح پاک و انسانها پاک، به سوی خدا صعود می‌کنند، عمل صالح، انسان را بالا می‌برد و آنکه بالا رونده است، خود انسان است.

پس عبادت مقبول، یعنی حرکتی به عنوان حرکت عبودی که به جا می افتد و انسان را مقبول پیشگاه حق، می‌کند و مقبول نشدن عمل هم در مقابل این است، یعنی نمازی که مقبول نمی‌شود، انسان را به سوی خدا نزدیک نمی‌کند، یعنی انسان، مقبول حق نمی‌شود.

 این روایت، خیلی پرمعنی است که ملک، یک حقیقت و سنت حاکم حق، در نظام وجود را بیان می‌کند که کسی که حرام می‌خورد و از حرام و مشتبه اجتناب ندارد، هیچ حرکتی در مقام عبودیت به سوی حق، اعم از واجب و مستحب از او قبول نمی‌شود، یعنی این انسان، راهی به سوی خدا پیدا نمی‌کند.

برخی از افراد، مقبول شدن یا نشدن عبادات را عوامانه معنی کرده اند، در حالی که انسان باید این معانی را تحلیل کند و حقیقت آن را بفهمد، عمل، مقبول شد یعنی عمل شد و عمل، مقبول نشد یعنی عمل نشد و عملی که مقبول شد یعنی انسان را به سوی خدا برد، و گرنه، خود عمل بذاته، مطلوب نیست، بلکه به عنوان پیش برنده مطلوب است، برای فهم این معنی، آیه را فراموش نکنید:‏ إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ به سوی او صعود می‌کند، کلمات پاک انسانها وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه و عمل صالح، انسان را بالا می‌برد و در واقع، وسیله است.

روایت دیگری از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در جلد دوم جامع السعادات، صفحه 164 نقل شده است. البته ذکر این نکته لازم است که مفهوم این روایت در مسیر بحث ما که عبارت است از اینکه در مسیر سلوک، اجتناب از حرام، واجب است و سالک، باید از حرام اجتناب کند، نمی‌باشد، اما این روایت را با این هدف می‌خوانیم که بگوییم حتی اگر موفق به سلوک هم نشدیم و با عدم اجتناب از حرام و مشتبه، از سلوک باز ماندیم، گرفتاری این کار، تنها در دنیا نیست بلکه در آخرت نیز دارای آتش و عذاب فوق العاده‌ای می‌باشد.

رسول الله فرمود: مَنْ لَمْ يُبَالِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَ الْمَالَ لَمْ يُبَالِ اللَّهُ مِنْ أَيْنَ أَدْخَلَهُ النَّارَ کسی که مبالات ندارد که مالش را از چه راهی به دست می‌آورد، خدا هم مبالاتی ندارد که او را از کجا وارد آتش کند.

البته شما اهل ذوق هستید و می‌دانید که وقتی انسان، بی مبالاتی می‌کند و از هر راهی، چیزی که به دستش رسید را کسب می‌کند، در باطن امر، رفتن است، از هر راهی که پیش می‌آید، به سوی آتش، نکته این مسئله اینجاست.

اجتناب نکردن از حرام، نه تنها مانع سلوک است، بلکه در عالم برزخ و قیامت نیز دارای آتش و عذاب است و علاوه بر این موجب ایجاد خصومتهایی برای انسان از جانب متخاصمین نیز می‌گردد، یعنی حتی زن و فرزند انسانی که این گونه بی مبالات است، از او طلبکار می‌شوند، زیرا این مردی که مال آور خانواده اش بوده، آنها را به هلاکت انداخته و وقتی برای خانواده اش حقیقت آشکار شده و آتشی که از ناحیه خوردن حرام و مشتبه ایجاد شده، به آنها روی آورد، چون آنها در دنیا نان خور این شخص بودند و این شخص، مبالاتی در حرام و مشتبه و حلال نداشت، لذا عامل بدبختی خانواده اش گردید و آنها از او شکایت می‌کنند.

روایت دیگری را از کتاب جامع السعادات، جلد دوم صفحه 165 برای شما می‌خوانم: وَ وَرَدَ اِنّ اَهلَ الرّجُل وَ اُولادَهُ یَتَعَلَّقون بِهِ یَومَ القیامَةِ فَیُوقِفُونَهُ بَینَ یَدَیِ الله وَ یَقُولُونَ: یا رَبّنا خُذ لَنا بِحَقِّنا مِنهُ روایت وارد وارد شده که اهل مرد و اولادش ( کسانی که نان خور او هستند) روز قیامت به او روی آور می‌شوند و او را در پیشگاه خداوند، متوقف می‌کنند و به خدا می‌گویند: خدایا، حق ما را از این مرد بگیر.

در آنجا دیگر، ملاحظه‌ای نیست و همه گرفتار و به فکر نجات خودشان هستند، آنجا حکم دیگری دارد که صریح قرآن است که هر کسی به فکر خودش است، زیرا گرفتاریها و مصیبتها، بسیار زیاد است، نه زن، مرد را می‌شناسد، نه مرد، جانب زن را ملاحظه می‌کند، نه پدر و مادر، اولاد را و نه اولاد، پدر و مادر را می‌شناسد، این صریح قرآن است.

اولاد و اهلش می‌گویند: خدایا حق ما را از این مرد بگیر، فَاِنَّهُ ما عَلَّمَنا ما نَجهَلُ این بخش از روایت، شاهد گفتار ما نیست ولی خوب است به ترجمه این قطعه نیز، توجه کنید؛ برای اینکه اولاً این شخص، چیزی که برای لازم بود به ما یاد بدهد، یاد نداد، وَ کانَ یُطعِمُنا مِنَ الحَرامِ و ما را از حرام، اطعام نمود و غذا داد وَ نَحنُ لا نَعلَم ما که این امر را نمی‌دانستیم فَیُقتَصُّ لَهُم مِنهُ قصاص ظلمی‌که در دنیا به آنها نموده، از او گرفته می‌شود.

این( اجتناب ننمودن از حرام و مشتبهات) هم یکی از مهلکات و جلوات روشن هواست و این اندازه که شرح دادیم کافیست و در ادامه، صفت ضد آن که باید یک سالک، این صفت را داشته باشد و کمال سالک است را توضیح می‌دهیم.

  • ·        ورع

ضد اجتناب نکردن از حرام و مشتبهات را ورع می نامند که بندگان خدا و سالک الی الله باید از اهل ورع و در اصطلاح، وَرِع یعنی صاحب ورع باشد.

تعریف ورع این است که انسان از حرام و مشتبه، اجتناب کند، در تعریف ورع، اخبار و روایات، زیاد است که ما چند روایت را نقل می نماییم:

در جلد دوم جامع السعادات صفحه 173 حدیثی را از امام صادق علیه السلام نقل نموده است؛ قال الصادق علیه السلام:

أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا يَنْفَعُ اجْتِهَادٌ لَا وَرَعَ فِيهِ امام صادق علیه السلام فرمود: تو را وصیت می‌کنم به تقوا، و به جدیت در طریق عبودیت، بدان، جدیتی که در عبودیت و سلوک الی الله هست، نفعی نمی‌دهد وقتی ورع و اجتناب از حرام و مشتبه در آن نیست.

باز در همان صفحه 173 از امام صادق علیه السلام، بیان خلاصه و پر معنایی نقل شده است که برای ما آموزنده است که حضرت فرمود: عَلَيْكُمْ بِالْوَرَعِ فَإِنَّهُ لَا يُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِالْوَرَعِ به شما توصیه می‌کنم ( از مشتبه و حرام ) ورع داشته باشید برای اینکه به آنچه نزد خدا هست، نمی‌توان رسید مگر با ورع.

اگر ورع داشته باشید، خواهید دید، که چه تحولی در درون و قلب خود، خواهید دید، ورع چیز عجیبی است، اگر اهل ورع در همه تصرفات و مخصوصاً در غذای خود باشید، اثر عجیبی را خواهید دید.

 


برچسب‌ها: اخلاق اسلامی, 1, جلسه ششم
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۳ساعت ۵:۵۷ ب.ظ  توسط امید علی منتی  |