|
اخلاق اسلامی:1- جلسه نهم بسمِ اللَّهِ الرحمنِ الرَّحيمِ از جلوات و ظهورات هوی بحث میکردیم. از جملهی ظهورات و بروزات هوای نفس در وجود انسان که از مهلکات است، در این بحث و در این جلسه به بعضی از آنها اشاره میکنیم. البتّه توجّه داشته باشید که مطالبی که درباره مهلکات هوای نفس عرض می کنیم، یک سلسله مباحث کلّی است، یعنی آنچه که مانع و سدّ راه انسان در مقام عبودیّت و سلوک إلی الله میشود، و مهلک انسان است. این نکته را مرتّب تذکّر دادهام؛ در مقام عمل، شاخ و برگ مهلکات، یعنی چه خود این کلّیات و چه خیلی از جزئیات دیگری که خیلی زیاد است و اگر بحث بکنیم طولانی میشود و فقط مسائل کلّی را عنوان میکنیم.
از جملهی مهلکات، مسئلهای است به نام ایذاء مؤمن، یعنی اذیّت مؤمن و در یک اطلاق کلّی و به مفهوم کلّی وسیع، شامل ایذاء مؤمن و اهانت به مؤمن، تحقیر مؤمن و اذلال مؤمن می شود و اذلال به معنی خوار کردن و کوچک کردن می باشد. اگر سالک در طریق سلوک به این موضوع توجّه نکند و این گرفتاری را داشته باشد که نسبت به مؤمنین اذیّت بکند یا اهانت بکند یا تحقیر بکند و یا اذلال بکند، این شخص در طریق سلوک موفّق نخواهد بود و به هلاکت خواهد افتاد. یعنی هلاکت به معنی وسیعی که در طریق هست، یعنی مانع راه است. گفتیم که هوی در جلوههای مختلف جلوه میکند، خیلیها فکر میکنند هوی یکی چیزی سادهای است و چندین جلوه بیشتر ندارد. در صورتی که آن قدر هوای نفس جلوات و ظهورات دارد که نمیشود شمرد و ریزهکاریهای آن که خیلی مفصّل است. کسی که از هوی رها نشده است و هوی در وجود او هست، ممکن است این هوی به شکلهای خطرناکی که خود او توجّه نداشته باشد جلوه بکند، از جملهی جلوات آن، این مسئله است، یعنی ایذاء مؤمن، اهانت به مؤمن، تحقیر مؤمن و اذلال مؤمن. در اینجا به یک مسئلهی خطرناکتر از اصل مسئله هم باید توجّه کرد؛ ممکن است انسان این هوی که در وجود او به صورت ایذاء و اهانت و تحقیر جلوه میکند، را به صورت یک وظیفهی شرعی برای خود حساب نماید، این از خود اصل آن خطرناکتر است. یعنی طوری شیطان و نفس مکّار انسان، این موضوع را به انسان توجیه بکند که همان مسئلهی ایذاء و تحقیر و اهانت و امثال این ها را در صورتهای مختلف به صورت یک امر مطلوب برای خود بداند، این خطر از خود مسئله مهمتر است.
شما اگر خوب دقّت کنید خوب میفهمید که این از ظهورات هوی است. هوی ها به صورت خیلی دقیق و رقیق در انسان جلوه و بروز میکند و به این شکل بروز میکند که انسان به انحاء مختلف به مؤمنین اذیّت بکند، مؤمن را کوچک بشمارد، مؤمن را اذلال کند، یعنی خوار بکند، تحقیر بکند. این هوای نفس است، یا به مقتضای قوّهی شهوانی انسان و یا به مقتضای قوّهی غضب، فرقی نمیکند، زیرا منشا اینها هوی است. ممکن است غضب، عداوت، حسد، حقد و امثال اینها انسان را به ایذاء وادار بکند یا پستی و خباثت باطنی و حرص و طمع و امثال اینها. انگیزههای مسئله خیلی طولانی است، کسی اگر سالک موفّق باشد، وقتی مراقبه دارد و مراقب خود و درون خود است، او میتواند خوب بفهمد که این موضوع از کجاها سرچشمه می گیرد، همین موضوع ایذاء مؤمن، تحقیر مؤمن، اذلال مؤمن. گاهی می بینید که این انگیزه ی او با چند واسطه به شهوات نفسانی و قوّهی شهویه میرسد. می بینید در باطن انسان، هوی به این صورت هست که می خواهد که بین مردم، مثلاً معروف باشد، مشهور باشد و مورد احترام باشد و جاه داشته باشد. این شخص برای این که رقبا را از میدان به در بکند، در موقع برخوردها و مواجهه با رقبا یا در غیاب آنها، شروع به ایذاء، تحقیر و اهانت میکند، این تحقیر و اهانت، با این بیانی که عرض کردم از چه چیزی سرچشمه می گیرد؟ از هوای نفس به مقتضای قوّهی شهوانی انسان، منظور از شهوت همان شهوت شهرتطلبی، جاهطلبی است. یا می بینید که انسان با کسی عداوتی، حقدی و یا حسدی نسبت به کسی دارد، بر اساس این و باز به مقتضای هوی، هوی او این طور جلوه میکند که اذیّت میکند و تحقیر میکند و اهانت میکند و توهین میکند و إلی آخر. ممکن است ایذاء به نحوی باشد که شما در جمعی که نشستید با گوشهی چشمی به کسی طوری اشاره بکنید که او را ایذاء نمایید، (ایذاء معنی وسیعی دارد) یا اینکه برخورد شما در مقام سلام علیک گفتن و جواب دادن و احوالپرسی، ایذاء آور باشد، یعنی اذیّت کننده، تحقیر کننده و اهانتآور باشد. برای سالک، همهی ریزهکاریها، مهم است، حتّی شما اگر یک سالک موّفقی باشید و این هوی که به نظر ما و به محاسبه ی خود ما خیلی کوچک است، در وجود شما جلوه بکند و اگر یک مؤمنی با شما برخورد کرد، بدون این که توجّه داشته باشید و به مقتضای هوی، یک برخورد اهانتآمیز با او بکنید، با این کار، کلّی از طریق کنار افتادید، مگر این که برگردید و متوجّه باشید، و خدا شما را ببخشد. اگر در مقام سلوک موفّق بودید اینها را به خوبی متوجّه میشوید.
حالا وقتی این موضوع را توضیح دادیم، آرام آرام به بعضی از آیات و روایات در این باب میرسیم. ابتدا آیهای را از سورهی احزاب تلاوت می کنیم؛ آیه 58، سورهی احزاب این طور می فرماید:« وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ» آن کسانی که مؤمنین (مردان مؤمن) و مؤمنات ( زن های مؤمن) را اذیّت می کنند، «بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا» بدون تقصیر، آن ها را اذیّت می کنند. باید بعداً به تعبیر «إِحْتَمَلُوا» دقّت کنید، مخصوصاً اگر شما اهل سلوک باشید و در وجود خود، درد داشته باشید، آن هم یک درد بیشتر نداشته باشید، کاری جز دقّت در اشارات و تعبیرات قرآن و روایات نخواهید داشت. خود شما تأمّل بکنید، سالک اهل درد که یک درد بیشتر ندارد، فقط می خواهد به اشکالاتی که در راهش است، متوجّه باشد، میخواهد موانعی که هست و او متوجّه آنها نیست، را بفهمد، اینکه می تواند از چه راههایی بهتر پیش برود، را خوب بداند. قهراً سالک اهل درد، روی همهی اینها دقّت میکند. خدا در اینجا میفرماید: آن کسانی که مردان مؤمن و زنهای مؤمن و با ایمان را اذیّت میکنند،« فَقَد احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبيناً » اینها با خود یک بهتان و اثم خیلی روشن را کشیدند. «إِحْتَمَلُوا» که به معنای حمل کردن، یا وزری را با خود کشیدن می باشد، یک تعبیر خاصّی است. اوّلاً تعبیر اثم مبین، به معنای گناه خیلی روشن و درباره آن بهتانی است که به مومنین و مومنات زده اند و احتمال، به معنای تحمّل، کشیدن، با خود بردن می باشد. آیه شریفه، یک سنگینی را در وجود انسان، حکایت میکند. البته با دقت در ریزهکاریهایی که بعداً در خلال بحث، عرض خواهم کرد، معنای این آیات را بهتر میفهمید. در اصول کافی جلد 4، باب من اَذی المُسلمين وَاحتَقَرَهُم، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السّلام) از امام صادق شنیدم، «يَقُولُ» میفرمود: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ» خدا فرموده است: «لِيَأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنِّي مَنْ آذَى عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ» اعلام جنگ با من بکند کسی که بندهی مؤمن من را اذیّت میکند. دیگر برای سالک در اینجا راهی نمیماند، یعنی سالک اگر اینطور باشد ( و مومنین را اذیت نماید) مدّعی است نه سالک، امّا ممکن است سالکی، غافل و بیخبر باشد، زیرا خیلی سالک بیخبر داریم که راه به جایی نمیبرند، از جمله در همین مورد، کسی که اعلام جنگ با خدا کرده است، دیگر معنی ندارد، خدا را بخواهد و سلوک إلی الله داشته باشد. امام صادق با صراحت میفرماید: خدا فرموده است: با من اعلام جنگ بکند کسی که بندهی مؤمن من را اذیّت بکند.
در اینجا یک نکتهی ذوقی که در تعبیر مرحوم نراقی بیان شده را عرض نماییم. البتّه من نمیخواستم این نکتهی ذوقی را بگویم، زیرا خیلی گفتنیها هست که نمیتوانیم و یا نمیخواهیم بگوییم و نمیشود گفت، الّا اینکه من این را در نوشتهی مرحوم نراقی دیدم، یک مقدار به جرأت آمدم، و با خود گفتم: کسی نمیتواند به مرحوم نراقی رنگی بزند و اگر به ما هم گفتند میگوییم: که مرحوم نراقی نوشته است، مرحوم نراقی نوشته است: اگر کسی رابطهی بین خالق و مخلوق را خوب بفهمد، ( برای اینکه رابطهی بین خالق و مخلوق یک رابطهی خاصّی است، آنطور که بعضی از عوامها عوامانه فکر میکنند و می گویند: خدا جدا از ما، ما جدا از خدا، او خالق ما، ما مخلوق او، او جدا از ما، ما جدا از او، صحیح نیست، زیرا خدا خودش را اینطور معرّفی نکرده است؛ « وَ اللَّهُ مَعَکُم ايْنُ مَا کُنتُم» خدا به همه چیز محیط است، با همه چیز هست، با شما هست، قرآن در این باره تعبیراتی دارد، علی (سلام الله علیه) در نهج البلاغه تعبیراتی دارد، ائمّه تعبیراتی دارند و خلاصه این که یک رابطهی خاصّی بین حضرت حق و بین مخلوق حق هست، که آن رابطه جز بین حق و مخلوق در بین دو چیز دیگر نیست، رابطه ی خاصّی است. این طور نیست که شما با یک مؤمن رو برو و مواجه باشید، به او اذیّت بکنید امّا به خدا اذیّت نکنید، اذیّت مؤمن بدون اذیّت به خدا نمی شود. کسی که به مؤمنی ایذاء میکند، به جنگ با آن مؤمن برخواسته است و در حقیقت به جنگ با خدا برخواسته است. حساب مؤمن را نمی توان از خدا جدا نمود و گفت: خدا در جای خود محفوظ است، اما من پدر این مؤمن را در می آورم، این درست نیست، این از عدم شناخت رابطه ی بین خالق و مخلوق و به قول مرحوم نراقی، بین علّت و معلول و بین حضرت حق و مخلوقات او هست. اگر آن مخلوق، مؤمن بود که رابطه قوی تر است، هر قدر ایمان داشته باشد، به اندازه ی ایمان خود با خدا رابطه ی مخصوص دارد و اذیّت او اذیّت به حق می شود. این باب، یک بابی است که اسرار زیادی در آن هست و مخصوصاً برای سالک باید این چنین معرفتی زیاد وجود داشته باشد، اصلاً شما اگر خواستید به طریق سلوک قدم بگذارید، سعی بکنید قبل از عمل، معرفت شما زیاد باشد، هر قدر معارف را بشناسید، رابطهی خدا و مخلوق را بشناسید، آن راهی را که خدا فرموده است بشناسید، به همان اندازه در طریق موفّقتر هستید. این که امام صادق میفرماید: خدا فرموده است کسی که به مؤمن اذیّت میکند، اعلام جنگ با من بکند، سرّی دارد، یعنی این اعلام جنگ با خدا هست که میفرماید، چون اعلام جنگ با مؤمن است، اعلام جنگ با خدا هم هست. حالا اگر آن مؤمن یک ولی باشد که دیگر کار انسان تمام شده است. اگر آن مؤمن یک ولی باشد که از خود او دیگر خبری نمانده است و جلوهای از جلوات حق است، در مرتبت خود جلوهی وجه الله است، وجه الله است. اگرانسانی باشد و اذیّت به یک چنین مؤمن یا ولی بکند، آن وقت دیگر انتظار داشته باشد، قدمی به سوی حق بردارد، کلّاً انتظار بی جایی است.
مثنوی اینجا یک نکتهای دارد، مثنوی میگوید: اینها راه را به روی انسان میبندند، مثنوی یک برداشت دیگر دارد. حالا برداشت آن درست است یا نه که البته از قرآن هم برداشت میکند، مثنوی میگوید: اگر انسان یک ولی را اذیّت کرد، خود آن ولی راه را إلی الأبد و باذن الله به روی انسان میبندد، خدا به او قدرت داده است و قدرت او هم از خدا است. حتّی مثنوی در اینجا به یک آیه در قرآن اشاره میکند، البتّه گفتم که این، برداشت مثنوی است، ما این برداشت را نه تکذیب میکنیم، نه تصدیق، بلکه شما را وادار به تأمّل میکنم. آیهای در قرآن هست که در یک جایی که به جهنّمیها گفته میشود که شما بندگان خوب ما را در دنیا مسخره کردید، استهزاء کردید، اذیّت کردید و آنها هم ما را از یاد شما بردند، قرآن اینطور تعبیر میکند. مثنوی میگوید: شما بروید این آیه را در قرآن بخوانید، ببینید که چه چیزی میگوید، (البته این برداشت مثنوی است) او می گوید: وقتی یک ولیای را استهزاء کردید، من را از یاد تو برد، معنای آن این است که خود او راه را باذن الله به روی تو بسته است، باطن ولی خیلی خطرناک است، برداشت مثنوی اینچنین است. من شعر مثنوی را میخوانم که شما تأمّل بکنید، بعد به سراغ روایات برویم: آیهی أنسوکم الذّکری بخوان، قرآن اینطور میگوید: «فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْري» (المومنون110) خدا به آنها میفرماید که شما بندگان مؤمن من را استهزاء کردید، تا اینکه «أَنْسَوْكُمْ ذِكْري» ذکر من را از یاد شما بردند. «أَنْسَوْ» یعنی چیزی را از یاد کسی بردن، به فراموشی وادار کردن، نسیان به معنی فراموشی است، «أَنسَا» یعنی ایجاد فراموشی، فراموشی را به وجود آوردن. میگوید که قرآن میفرماید: «أَنْسَوْكُمْ ذِكْري» شما را نسبت به یاد من به فراموشی وادار کردند. مثنوی میگوید: آیهی انسوکم الذکری بخوان قوت نسیان نهادنشان بدان یعنی قدرت نسیان نهادن اولیاء را از این آیه بدان چون به نسیان بست او راه نظر کار نتوان کرد ور باشد هنر بعد مثنوی یک راهنمایی دیگری میکند و میگوید: خُذتُمُوا سُخریةً اَهلَ السُّمو از نویی خوانید تا انسوکموا میگوید: این آیه را لطفاً از اینجا تا اینجا بخوانید و معنی کنید. این تفسیر مثنوی است، گفتم نه تصدیق میکنیم نه تکذیب، امّا هر چه هست، هر چه انسان مؤمن، باطن داشته باشد، ایذاء او به همان اندازه، برای سالک خطرناکتر و هلاکتآور و یا در مرتبهی اعلای خود سالک را از راه به طور کلّی باز میدارد.
این اذیّت بود و در این باره، آیه و روایتی از باب اذیّت مؤمن برای شما خواندم. حال به سراغ بحث اهانت، تحقیر و کوچک شمردن مؤمن برویم. گفتیم یکی از جلوات هوی، کوچک شمردن مؤمن است، هوی در وجود انسان بروز میکند، انسان مؤمن را کوچک میشمارد، اهانت میکند، تحقیر میکند، خوار میکند، و این کوچک شمردن که جلوهای از هوی است، هوی است که در وجود انسان اینطور جلوه میکند.
گفتم از خود مسئله خطرناکتر چیست؟ اینجا را خوب دقّت کنید ممکن است خدای نکرده برای بعضی از ما هم دامنگیر باشد؛ اینکه انسان این کار را به صورت یک وظیفهی شرعی انجام دهد. این دیگر به قول معروف مانند یک جهل مرکّب یا جاهل مرکّب میشود. یعنی هم هوی در وجود او جلوه کرده است، خود او خبر ندارد سرمنشأ این موضوع از کجا است، ریزه کاری های هوای نفس است، ریزه کاری های مکر شیطان است، آن وقت شروع میکند به مؤمن یا مؤمنین تحقیر میکند، توهین میکند، اهانت میکند و کوچک میکند، آن وقت این کار را هم برای خود به صورت یک وظیفهی شرعی توجیه میکند و امر مرضی حق در میآورد، دیگر کار این انسان تمام شده است. این دیگر راه به جایی نمیبرد. اینجا خیلی خطرناک است و گفتم احیاناً ممکن است برای ما مبتلابه باشد.
من به همهی شما توصیه میکنم که متوجه باشید که در این میان، قهراً شناخت راه و شناخت ریزهکاریها، سخت خواهد شد. اگر خواستید قدم در طریق سلوک بگذارید، یکی از دعاهای مهمّ شما با تمام تضرّع این باشد، خدایا ما را به صراط مستقیم هدایت بفرما، با تمام وجود این را از خدا بخواهید. بخواهید خدایا ما را به نفس خود واگذار نکن؛ « اللَّهُمَّ لَا تَکِلنِي إِلَيَّ نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً، لَا تکلنا إِلَيَّ أَنْفُسِنَا طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً » اگر واگذار کرد نفس به کمک شیطان و شیطان به کمک نفس میآید و نفس، انسان را به اینطور کارهای مهلک وادار میکند، از طرفی انسان میبیند شب زنده داری می کند و اورادی، اذکاری، مستحبّاتی، انجام می دهد، امّا شیطان آمده و در کمین او نشسته است، با جنود خود وارد شده است، کار انسان را تمام کرده است و انسان راه به جایی نمی برد، می بینید که وظیفه ی شرعی دانست و این و آن را تحقیر کرد و راه را به روی خود بست، مخصوصاً در بین این تحقیر شده ها اگر ولیّی از اولیای خدا باشد، دیگر کار انسان تمام شده است. آن وقت همهی ما متأسّفانه این حرف را هم میزنیم، این حرف را همه ی بچّه ها حتّی می زنند، می گویند: اولیاء خدا را نمی شود شناخت، این حرف خوبی است به دهان ها انداختند تا انسان متوجّه باشد، باخبر باشد و به قول معروف سر می شکند دیوارش.
برچسبها: اخلاق اسلامی, 1, جلسه نهم
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۳ساعت ۵:۵۴ ب.ظ  توسط امید علی منتی
|
|
|