X
تبلیغات
بسیجی - عطر انتظار2

قســــــــــــــــــــــــــــــــــــمت2

طرح درس

فهرست مطالب

پيشگفتار

مقدمه1. ضرورت وجود امام (وجوب امام)

 الف. فرقه هاى كلامى شيعه

ب. فرقه هاى كلامى اهل سنّت

يك. قاعده لطف

1ـ1. تعريف لطف

1ـ2. اقسام لطف

1ـ3. تفاوت در لطف

1ـ4. دلالت قاعده لطف بر امامت

پيش فرض هاى مهم برهان لطف

دو. بايستگى كارشناس دين

سه. سيره مسلمين

چهار. اجراى حدود و حفظ نظام اسلامى

پنجم. وجوب دفع ضررهاى عظيم

مقدمه 2. اوصاف امام

به چه دليل امام بايد معصوم باشد؟

ادلّه عصمت امام

مقدّمه3. مصداق يابى بهواسطه سبروتقسيم

كيفيت استدلال

الف. فرقه هاى اهل سنّت

ب. فرقه هاى تشيع

1. فرقه كيسانيه

2. فرقه زيديه

3. فرقه ناووسيه

4. واقفيه

5. فرقه اسماعيليه

6. دوازده امامى

مقدمه 4. وجود حضرت مهدى عجل الله تعای فرجه الشریف

منابع

درس اول

پيشگفتار

مقدمه1. ضرورت وجود امام (وجوب امام)

فرقه هاى كلامى شيعه

فرقه هاى كلامى اهل سنّت

قاعده لطف

تعريف لطف

اقسام لطف

تفاوت در لطف

دلالت قاعده لطف بر امامت

پيش فرض هاى مهم برهان لطف

بايستگى كارشناس دين

سيره مسلمين

اجراى حدود و حفظ نظام اسلامى

وجوب دفع ضررهاى عظيم

مقدمه 2. اوصاف امام

به چه دليل امام بايد معصوم باشد؟

ادلّه عصمت امام

پيشگفتار

يكى از مباحث مهم و كليدى ـ كه جامعه شيعه را از ديگر فرقه هاى اسلامى ممتاز مى كند ـ بحث «امامت» است. از نظر اعتقادى مباحث امامت ـ چه امامت عامه (مباحث كلى) و چه امامت خاصه (مربوط به يك امام خاص) ـ جايگاه بلندى دارد. بدين جهت دانشمندان و متكلمان در اثبات امامت ائمه (عليهم السلام) در طول تاريخ كوشش هاى فراوانى كرده اند، و در اين راستا از دو روش عقلى و نقلى (قرآن و روايات) بهره گرفته اند.

محور بحث در اين نوشتار، بهره گيرى از روش عقلى در اثبات امامت حضرت ولى عصر علیه السلام است و هر چند بحث در اثبات امامت حضرت مهدى علیه السلاماست؛ ولى مباحث مطرح شده در بخش امامت عامه نيز به عنوان پيش فرض بيان مى گردد تا نتيجه روشنى به دست آيد.

در اين راستا چهار مقدمه براى اثبات امامت حضرت حجت علیه السلامبيان مى شود:

        الف. ضرورت وجود امام (وجوب امام)

        ب. اوصاف امام (مانند عصمت)

        ج. مصداق يابى به واسطه برهان سبر و تقسيم منطقى1

        د. وجود حضرت مهدى علیه السلام

پس در استدلال، اين مقدمات به كار خواهد رفت كه سه مقدمه آن عقلى و مقدمه چهارم حسّى است كه هچ گونه ضررى به عقلى بودن استدلال وارد نمى كند.2

 


1. برگرفته از: سخنرانى استاد ربانى گلپايگانى در گفتمان مهدويت سوم حوزه علميه قم (مدرسه دارالشفاء).

2. ادله عقلى به دو دسته تقسيم مى شود: مستقلات عقلى و غيرمستقلات عقلى. به ادلّه اى كه همه مقدمات آن از روش عقلى تشكيل شود، مستقلات عقلى گويند. و به ادلّه اى كه برخى از مقدمات آن عقلى و برخى ديگر نقلى باشد، غير مستقلات عقلى گويند.

مقدمه1. ضرورت وجود امام(وجوب امام)

وجود امام و خليفه پيامبر(صلى الله عليه وآله) و پيشواى مسلمين، مورد قبول همه مذاهب اسلامى ـ اعم از شيعه و سنّى ـ است. اين انگاره به قدرى اهميت دارد كه وقتى به اهل سنّت درباره ماجراى سقيفه اعتراض مى شود كه چرا عده اى از صحابه ـ از جمله خليفه اول و دوم ـ هنوز بدن پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را غسل و كفن نكرده، به مسأله جانشينى پرداختند، مى گويند: امامت و رهبرى امت اسلامى، مهم تر از تجهيز و كفن و دفن پيامبر(صلى الله عليه وآله)است!

پس مسأله ضرورت وجود امام، نه تنها براى شيعه; بلكه حتى براى فرقه هاى مختلف اهل سنّت نيز جدّى و پر اهميت است و آنان نيز در اينكه امامت و خلافت، امرى بايسته و ضرورى است، ترديد ندارند، منتها در كيفيت و وجوب آن، با شيعه اختلاف دارند كه در طول بحث روشن خواهد شد.

ابتدا ديدگاه هاى هر يك از فرقه هاى شيعه و سنى به طور اختصار بيان مى گردد:

فرقه هاى كلامى شيعه

1. اماميه اثنى عشرى: از نظر اماميه، امامت واجب است. مؤيد اين مطلب، كلام يكى بزرگان اماميه، خواجه نصيرالدين طوسى، است كه فرمود:

«الامامية يقولون: نصب الامام لطف، لانّه يقرب من الطاعة و يبعد عن المعصية واللطف واجب على الله تعالى»;(1) يعنى، اماميه مى گويد: نصب امام، لطف است; زيرا مردم را به طاعت نزديك مى كند و از معصيت دور مى سازد و لطف بر خداوند واجب است.

يادآورى: فريقين معتقد به وجوب امامت هستند، ولى در اينكه اين وجوب بر خدا است يا بر مردم اختلاف نظر دارند. قول به «وجوب بر خدا»، وجوب كلامى است كه اماميه بدان معتقد است; ولى قول به «وجوب بر مردم»، وجوب فقهى است كه فرقه هاى اهل سنّت بر آن ديدگاه هستند.

«مقصود از وجوب كلامى، اين است كه فعلى، مقتضاى عدل يا حكمت يا جود يا رحمت يا ديگر صفات كمال الهى است و چون ترك چنين فعلى، مستلزم نقص در ساحت خداوند و در نتيجه، محال است; پس انجام دادن آن، واجب و ضرورى است. البته كسى، آن فعل را بر خداوند واجب نمى كند; بلكه او خود، به مقتضاى صفات كمال و جمالش، آن را بر خود واجب مى كند; چنان كه فرموده است: (...كَتَبَ رَبُّكُم عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ...)و نيز فرموده است: (اِنَّ عَلَينا لَلْهُدى)(2) و آيات ديگر.

اماميه، امامت را مقتضاى حكمت و لطف خداوند مى داند و بر اين اساس، آن را بر خداوند واجب مى شمارد».(3)

2. اسماعيليه: مشهور اين است كه اسماعيليه نيز مانند اماميه معتقد به وجوب امامت است (حتى وجوب بر خدا)، البته بين ديدگاه اماميه و اسماعيليه در فلسفه امامت اختلاف نظر وجود دارد; زيرا آنان معتقدند: فلسفه آن، تعليم معرفت خداوند به بشر است.

مرحوم فاضل مقداد مى گويد: «اسماعيليه، امامت را بر خداوند واجب مى دانند تا معرفت خداوند را به بشر تعليم دهد».(4)

توضيح ديدگاه اسماعيليه:

«اسماعيليّه عالم ممكنات را به دو عالم باطن (امر و غيب) و عالم ظاهر (خلق و شهادت) تقسيم كرده اند. عالم باطن يا امر، مشتمل بر عقول و نفوس و ارواح است و نخستين موجود در اين عالم «عقل اوّل» است و سپس عقول ديگر و نفوس قرار دادند. آنان، امام را مظهر عالم باطن يا عالم امر مى دانند و رتبه اش بر نبىّ ـ كه مظهر نفس است ـ برتر است. از اين رو، معرفت به خداوند جز توسط امام، حاصل نمى شود. بنابراين نسبت وجود امام با وجود خداوند، نسبت مظهر و ظهور مَجلى و تجلّى است، يعنى وجود خداوند، در وجود امام، متجلّى مى گردد».(5)

3. زيديه: اينها اگرچه با اماميه در مصاديق و شرايط امام اختلاف نظر جدى دارند; ولى معتقد به وجوب امام هستند (آن هم وجوب بر خدا). خواجه نصيرالدين طوسى آنان را از طرفداران وجوب نصب امام بر خدا مى داند(6). البته گفته شده كه عده كمى از آنان معتقد به «وجوب نصب امام بر خدا» نيستند.(7) به هر حال در اصل وجوب و ضرورت امام، با ساير فرقه هاى شيعه هم عقيده هستند.

پس فرقه هاى شيعه، معتقد به وجوب امام و ضرورت آن در جامعه هستند; هرچند در فلسفه وجود امام، اختلافاتى دارند.

 


1. تلخيص المحصل، ص 407.

2. سوره الليل (92)، آيه 12.

3. فصلنامه انتظار، شماره چهارم، ص 60.

4. ارشاد الطالبين، ص 227.

5. فصلنامه انتظار، ش چهار، ص 62.

6. قواعدالعقائد، ص 110.

7. برخى از زيديه، به وجود نصّ در امامت اعتقاد ندارند و عقيده آنان در اين مسأله همانند عقيده معتزله و اهل سنّت است. طبعاً اين گروه، امامت را «واجب بر مردم» مى دانند، نهواجب برخدا(انتظار، ش چهارم، ص 63).

فرقه هاى كلامى اهل سنّت

1. اشاعره: اينان به وجوب امام معتقدند. اين مطلب از بيشتر كتاب هاى آنها به دست مى آيد; ولى از آنجا كه به حسن و قبح عقلى معتقد نيستند، وجوب امامت را از باب «وجوب بر مردم» (وجوب فقهى) مى دانند. يكى از علماى بزرگ اشاعره، قاضى عضدالدين ايجى، در اين زمينه مى گويد: «نصب الامام عندنا واجب علينا سمعاً».(1)

بر اين اساس آنان نيز معتقد به نصب امام و ضرورت امام در جامعه اند; اما با دو تفاوت: 1. وجوب از باب «بر مردم» است; 2. وجوب به دليل عقلى نيست; بلكه به دليل نقلى است.

2. معتزله: اكثريت قاطع معتزله، قائل به وجوب امام هستند و تنها دو متكلم معتزلى ـ ابوبكر اصمّ و هشام بن عمرو فوطى ـ به وجوب امامت اعتقادى ندارند. در نزد اينان «وجوب بر مردم» است.

3. ما تريدي:)2) اينان معتقد به وجوب امام هستند وجوب امامت در نظر آنها، از قسم «وجوب بر مردم» (وجوب فقهى) است.

ماتريديه با اشاعره در اين جهت هم عقيده اند كه وجوب امامت از دلايل نقلى فهميده مى شود.

4. وهابيان: اين گروه نيز امامت و خلافت را واجب مى دانند; ولى قائل به وجوب كفايى آن هستند. يكى از آنها در شرح كتاب لمعة الاعتقاد ابن قدامه مقدسى چنين مى نويسد:

«الخلافة منصب كبير و مسؤولية عظيمة و هى تولّى تدبير امور المسلمين بحيث يكون هوالمسؤول الاوّل فى ذلك. و هى فرض كفاية، لأنّ امور الناس لاتقوم الاّ بها»;(3) يعنى، خلافت، منصبى بزرگ و مسؤوليتى عظيم است و آن عبارت است از عهده دار شدن تدبير امور مسلمانان به گونه اى كه وى (خليفه و والى) مسؤول نخستين در اين باره به شمار مى رود. خلافت واجب كفايى است، زيرا امور مردم، بدون آن قوام نخواهد يافت.

پس فرقه هاى شيعه و سنى، به ضرورت وجود يا وجوب امام معتقدند و در اين مورد اتفاق نظر دارند. هر چند در برخى مسايل نظير اينكه اين وجوب كلامى (وجوب بر خدا) است يا وجوب فقهى (وجوب بر مردم) اختلاف نظر دارند.

حال جاى اين پرسش است كه دليل يا دلايل وجوب امامت چيست؟

البته جايگاه بررسى دلايل در بحث امامت خاصه نيست; بلكه بايد آن را در بحث امامت عامه ملاحظه كرد; ولى براى آشنايى اجمالى به بعضى از دلايل به طور مختصر اشاره مى شود:

 


1. ميرسيد شريف گرگانى (جرجانى)، شرح مواقف، ج 8، ص 345.

2. يكى از فرق كلامى اهل سنت ماتريديه است، مؤسس اين مكتب كلامى ابومنصور ماتريدى است. وى محمدبن محمدبن محمود ماتريدى سمرقندى منسوب به ماتريد از روستاهاى سمرقند است. او سال 333 در آسياى مركزى (سمرقند) از دنيا رفت.

3. لمعة الاعتقاد، شرح محمدبن صالح عثيمين، ص 156، (به نقل از: فصلنامه انتظار)

قاعده لطف

يكى از براهين عقلى ـ كه متكلّمان زياد به آن استدلال مى كنند ـ «قاعده لطف» است و به صراحت مى توان گفت: شيوه رايج گذشتگان همين قاعده بوده است.

شيخ طوسى(ره) مى گويد:

«لطف عنايتى است كه انسان را در انجام دادن عملى كه بايد آن را انجام دهد برمى انگيزد و او را يارى مى كند; به طورى كه اگر اين يارى و انگيزه نباشد، وى آن كار را انجام نمى دهد، و نيز او را از انجام كارى كه نبايد انجام دهد، دور مى كند و باز مى دارد. لطف داراى سه مرحله است: توفيق (فراهم آوردن وسايل و امكانات لازم)، ارشاد و راهنمايى (نشان دادن راه)، و رهبرى در عمل (ايصال الى المطلوب)».(1)

علامه حلى(ره) در اين زمينه مى گويد:

«امامت رياست عامه الهى در امور دين و دنيا است، براى شخصى از اشخاص به عنوان نيابت از پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اين واجب عقلى است; زيرا امامت لطف است. پس ما علم قطعى داريم كه اگر براى مردم شخصى باشد كه رياست آنها را بر عهده گيرد و آنها را راهنمايى كند و ديگران از او اطاعت كنند و او حق مظلوم را از ظالم بستاند و ظالم را از ظلم منع كند، مردم به صلاح نزديك تر و از فساد دورتر مى شوند».(2)

 


1. تمهيد الاصول، ترجمه مشكوة الدينى، انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران، سال 1358، ص 767 ـ 787.

2. شرح باب حادى عشر، ص 83، مكتبة المعارف الاسلامية.

تعريف لطف

«لطف» از صفات فعل خداوند است، نه ذات و مراد از آن، هر فعلى است كه خداوند نسبت به مكلفين انجام مى دهد (مانند نعمت ها، خيرها و...) و به واسطه آن بندگان را به اطاعت نزديك مى كنند و از معصيت باز مى دارد (البته به حدّ جبر نمى رسد.)

قاعده لطف با «قاعده اصلح» تفاوت دارد. مصالح گاهى دينى و گاه دنيوى است. اگر مصلحتى دينى بود كه نزديك كننده به طاعت و دور كننده از معصيت باشد و در تكليف دخالت كند، به آن لطف گويند. اما اگر مصلحت دنيوى بوده و در دايره تكليف دخالت ندارد، به آن اصلح گويند.

اقسام لطف

لطف به لحاظ تأثير و بهره مند ساختن انسان ها، دو قسم است: لطف محصّل و لطف مقرّب. لزوم وجود پيشواى الهى، از مصاديق هر دو نوع مى تواند باشد:

1ـ2ـ1. لطف محصّل: عبارت است از انجام دادن زمينه ها و مقدماتى از سوى خداوند كه تحقّق هدف آفرينش، بر آنها متوقف است; به گونه اى كه اگر خداوند، اين امور را در حق انسان ها انجام ندهد، كار آفرينش لغو و بيهوده مى شود. برخى از مصاديق اين نوع لطف، بيان تكاليف شرعى، توان مند ساختن انسان ها براى انجام دادن تكاليف، نصب و معرفى ولىّ و حافظ دين و... است. لطف به اين معنا، محقِّق اصل تكليف و طاعت است.

1ـ2ـ2. لطف مقرّب: عبارت است از امورى كه خداوند براى بندگان انجام مى دهد و در سايه آن، هدف از تكليف برآورده مى شود; به گونه اى كه اگر اين امور انجام نمى شد، امتثال و اطاعت براى عده زيادى امكان پذير نبود.

برخى از نمونه هاى اين نوع لطف، وعده بهشت به نيكوكاران و عذاب جهنم براى بدكاران، نعمت ها و سختى ها به عنوان ابتلا، امر به معروف و نهى از منكر و... است.

اين نوع لطف، مكلّف را به سوى انجام دادن دستورات الهى نزديك تر و از سركشى به دور مى دارد. اين لطف، مرتبه اش، بعد از اثبات تكليف است امّا لطف محصّل، محقّق و مثبت تكليف شرعى است.

علامه حلّى، لطف مقرب را اين گونه تعريف مى كند:

«لطف مقرّب، عبارت است از هر آنچه كه در دور كردن بندگان از معصيت ونزديك ساختن ايشان به طاعت، مؤثر است; ولى در قدرت دادن آنان بر انجام تكاليف، مدخليّتى ندارد و اختيار را نيز از آنان سلب نمى كند».

البته تعاريف ديگرى از لطف مقرب و لطف محصل در كتب كلامى شده است.

تفاوت در لطف

اگر لطف محصّل نباشد، اصولا تكليف شرعى، بعثت، پيشوا و راهنمايى نخواهد بود، يعنى، اصل وجود تكليف شرعى محقّق نمى شود. امّا اگر لطف مقرّب نباشد (هر چند تكليف، بعثت و نصب پيشوا و راهنما وجود دارد و چه بسا در مورد برخى از اشخاص، تكليف هم امتثال شود)، ولى نوع مردم، امتثال تكليف نخواهند كرد. به عنوان مثال اگر وعد و وعيدى نباشد، هر چند بندگان، توانايى بر انجام دادن دستورهاى الهى را دارند (چون در سايه لطف محصّل، شريعت و راهنما معرفى شده است); لكن بيشتر آنان تا تشويق و تنبيهى نباشد، كمتر سراغ اطاعت و فرمان بردارى مى روند. به بيان ديگر: با توجه به معناى اصطلاحى لطف كه حالت برانگيزندگى دارد، اگر مكلف از اين برانگيزندگى و بازدارندگى متأثر شود و به مرحله عمل برسد يعنى خلاف را ترك و ثواب را مرتكب شود، مى شود لطفِ محصل، اگر اين تأثير را نگذاشت مى شود مقرِّب. هر لطفى مقرب است يعنى شأن برانگيختن و بازدارندگى را دارد ولى هر لطفى محصّل نيست لذا بينشان از نظر نسب اربع منطقى عام و خاص مطلق است متكلمين بيشتر به لطف مقرّب توجه نمودند بخاطر عام بودن آن و توجه به لطف محصّل ننمودند.(1)

 


1. بر گرفته از قواعد كلاميه، على ربانى گلپايگانى.

دلالت قاعده لطف بر امامت

بيشتر دانشمندانِ علم كلام، مسأله امامت را از مصاديق «لطف مقرّب» دانسته و در اين زمينه بحث كرده اند. اثبات ضرورت امامت بر اساس «قاعده لطف» چنين است.

حال كه خداوند، تكاليفى را بر بندگان واجب كرده است، غرض او، اطاعت و پيروى انسان ها از آن تكاليف است تا در سايه آن، به كمال و سعادت مطلوب برسند. اين مهم (امتثال) بدون انجام دادن امورى ]از جانب خداوند[، مثل نصب امام معصوم، وعد و وعيد و... محقّق نمى شود و خداى حكيم، حتماً اين امور را انجام مى دهد تا نقض غرض در تكليف لازم نيايد.

بيشتر دانشمندان بزرگ كلامى با ذكر مثالى، مى گويند: هر گاه كسى، غذايى آماده كند و هدف او دعوت افرادى باشد، به آنان پيغام بدهد و با اينكه مى داند آنان نشانى و راهنما ندارند، ولى برايشان راهنما نفرستد يا نشانى را به آنان نگويد; مسلماً كار عبث و بيهوده مى كند.

پيش فرض هاى مهم برهان لطف

 1. هدف و غرض اصلى خداوند از تشريع تكاليف، اطاعت و پيروى بندگان است; نه اينكه هدف، صرفاً بيان تكاليف باشد (هر چند عدّه اندكى بدون وعد و وعيد و يا نصب امام، امتثال مى كنند).

عقل سليم، حكم مى كند كه پيمودن راه كمال و رسيدن به سعادت، با عمل به برنامه هايى است كه عقل و شرع، آنها را بيان كرده اند و چون اين هدف، مربوط به نوع انسان است و او بدون لطف الهى به آن نمى رسد; اين لطف بر خدا واجب است.

قرآن، در موارد گوناگون، اين مضمون را بيان مى كند كه اگر خداوند، دستورى داده، يا لطفى كرده است و يا ضررى را متوجه انسان ها ساخته، هدف انجام دادن، دستورها بوده است تا در سايه آن، به كمال مطلوب برسند. در اينجا به ذكر چند نمونه از آيات بسنده مى شود:

(وبلوناهم بالحسنات والسيئات لعلّهم يرجعون).(1)

آية الله سبحانى مى نويسد: مراد از حسنات و سيئات، نعمت ها و ضررهاى دنيايى بوده و هدف از اين ابتلا، وادار كردن آنان به حق مدارى و اطاعت است.(2)

(وما أرسلنا فى قرية من نبى الا أخذنا أهلها بالبأساء والضرّاء لعلهم يضرعون)(3)

در اين آيه، به هر دو قسم از لطف اشاره شده است. مفاد آيه كريمه اين است كه خداوند، پيامبران را براى ابلاغ تكاليف و ارشاد بندگان فرستاده است (لطف محصّل); منتها چون رفاه طلبى و سستى و فرورفتن در نعمت هاى دنيايى، مى تواند سبب سركشى و بى خبرى انسان از هدف آفرينش و اجابت درخواست انبيا شود، حكمت الهى اقتضا مى كند تا آنان را گرفتار سختى ها كند تا به سوى اوامر الهى برگردند.(4) از آنجايى كه هدف اصلى، انجام دادن دستورهاى الهى بوده، پيامبران صرفاً، به اقامه حجّت و برهان اكتفا نكرده اند; بلكه به ارائه معجزات، بشارت نيكوكاران و ترسانيدن بدكاران پرداخته اند: (رسلا مبشرين و منذرين)(5) اين امور، در گرايش مردم به اطاعت و دورى گزيدن از معصيت، دخالت دارد.(6)

2. نصب امام از مصاديق «لطف مقرّب» نيز مى باشد. اين پيش فرض، با توجّه به تعريف مقام امامت و وظايف و اوصاف آن، كاملا روشن و پذيرفتنى است. مرتبه امامت، نزديك به مرتبه نبوّت است، با اين فرق كه پيامبر، مؤسّس تكاليف شرعى است و امام، حافظ و پاسدار آن به نيابت از پيامبر.(7)

شكى نيست كه محافظت از قوانين و ساير كاركردهاى امام انسان ها را به سوى پيروى از دستورات الهى نزديك مى كند و از سركشى بر كنار مى دارد. از طرفى هرگاه جامعه، رهبرى داشته باشد كه آنان را از تجاوز و نزاع باز دارد و به صلح و عدل و انصاف وادارد، چنين جامعه اى، به صلاح نزديك و از فساد تباهى دور مى شود.(8) حال اگر چنين رهبرى، از جانب خدا بوده و معصوم هم باشد، ديگر جاى ترديدى در لطف بودن آن نمى ماند. نصب پيشوا و امام معصوم الهى، هيچ گونه مفسده و مزاحمى ندارد تا خداوند به جهت آن مفسده و يا تزاحم با امر ديگر، از نصب امام صرف نظر كند.

 


1. اعراف (7)، آيه 168.

2. الالهيّات، ج 2، ص 49.

3. اعراف (7)، آيه 94.

4. الالهيّات، ج 2، ص 49.

5. نساء (4)، آيه 165.

6. الالهيّات، ج 2، ص 50.

7. انيس الموحدين، محمدمهدى نراقى، بخش امامت.

8. كشف المراد، ص 362.

بايستگى كارشناس دين

با پذيرش خاتميّت رسالت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و جامعيت دين اسلام، اين مشكل رخ مى دهد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در طول 23 سال ابلاغ رسالت، فرصت نيافت كه همه جزئيات و تفاصيل بايسته براى راهنمايى و رهبرى امت را تبيين كند و شيوه هاى آن را در گفتار و عمل ارائه دهد. علاوه بر اينكه مردم نيز توانايى درك بعضى از معارف را نداشتند و برخى مباحث و مسائل نيز مورد نياز نبود تا مردم آن را ياد بگيرند و به ديگران برسانند.

از اينجا مسأله احتياج به كارشناس بعد از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله) (به عنوان امام) مطرح مى شود; يعنى، كارشناس امر دين كه به اشتباه دچار نشود و خطايى از او سر نزند.

اين مسأله يك ضرورت عقلى و شيوه پذيرفته شده در ميان عقلا است كه در هر كارى متخصّص آن را مى طلبند و در مواجهه با هر مكتب و طرح پيچيده اى، كارشناس آن را جستوجو مى كنند; زيرا بدون متخصّص و كارشناس، رسالت هاى علمى و دينى، ناتمام مى ماند و سرانجام به تباهى كشيده مى شود.

آية الله سبحانى در بحث ادله امامت دليلى تحت عنوان (الفراغات الهائلة بعد النبى فى مجالات اربعه) ذكر كرده است. ايشان در تقرير برهان چنين مى گوید:)1)

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در طول حيات خود، مسؤوليت هايى داشته كه عبارت بود از:

        1. شرح و تفسير آيات الهى و كشف اسرار آنها;

        2. شرح و بيان احكام مستحدثه در زمان حيات پربركت خويش;

        3. دفع شبهات و پاسخ به سؤالات اهل كتاب;

        4. حفظ دين از تحريف.

اينها امور چهارگانه اى بود كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در حياتش بدان ممارست مى كرد، حال بعد از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) چه كسى بايد عهده دار چنين مسؤوليتى باشد؟ سه احتمال وجود دارد:

        الف. شارع مقدّس، مسأله را مهمل بگذارد و كارى به بعد نداشته باشد! اين احتمال محال است.

        ب. مسأله را مهمل نگذارد; بلكه امّت بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله) مسؤوليت هاى او را انجام دهد. اين هم با توجه به مسائل بعد از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله)، و حوادثى كه بعد از رحلت اتفاق افتاد و جامعه اسلامى را دچار تفرقه و جدايى كرد، قابل پذيرش نيست.

        ج. خداوند اين مسؤوليت را به شخصى مانند پيامبر(صلى الله عليه وآله) بسپارد كه شئون مختلفى (مثل تفسير معصومانه از دين و...) داشته باشد.

از اين سه، دو احتمال نخست باطل است، و احتمال درست نصب جانشين پيامبر و امام از سوى خداوند است.

 


1. الالهيات، صص 523 ـ 533.

سيره مسلمين

متكلمين در كتاب هاى كلامى خود اين دليل را آورده اند; نظير: خواجه نصيرالدين طوسى در تلخيص المحصل(1)، عضدالدين ايجى در مواقف،(2)سعدالدين تفتازانى در شرح مقاصد(3) و شرح عقايد نسفيه(4)، شهرستانى در نهاية الاقدام(5) و آمرى در غاية المرام.(6)

با پژوهش در سيره مسلمانان ـ به ويژه مسلمين صدر اسلام ـ روشن مى شود كه آنان، وجوب امامت را امرى مسلّم و ترديدناپذير مى دانستند، و حتى كسانى كه در سقيفه حضور نداشتند (مثل حضرت على(عليه السلام))، اصل نياز جامعه اسلامى به امام را منكر نبودند.

 


1. تلخيص المحصل، ص 407.

2. شرح المواقف، ج 8، ص 346.

3. شرح المقاصد، ج 5، ص 236.

4. شرح عقايد نسفيه، ص 110.

5. نهاية الاقدام، ص 479.

6. غاية المرام، ص 364.

اجراى حدود و حفظ نظام اسلامى

بدون ترديد شارع مقدس، از مسلمانان خواسته است كه حدود اسلامى را اجرا و مرزهاى كشور اسلامى را از تجاوز دشمنان حفظ كنند و پاسدار كيان اسلام و امت اسلامى باشند. از طرفى، تحقّق اين هدف، بدون وجود امام و پيشوايى با كفايت و مدبّر، امكان پذير نيست. از آنجا كه مقدمه واجب چون خود واجب، واجب است; پس نصب امام واجب خواهد بود. سعدالدين تفتازانى به اين دليل در شرح مقاصد اشاره كرده است.(1)




1. شرح مقاصد، ج 5، ص 236 - 237.

وجوب دفع ضررهاى عظيم

دليل ديگرى كه عده اى از متكلمان اسلامى، نظير فخررازى(1) و سعدالدين تفتازانى(2) بر وجوب امامت اقامه كرده اند، اين است كه: امامت، در بردارنده منافع عظيم اجتماعى است كه ناديده گرفتن آنها، فرد و جامعه را دچار زيان هاى بزرگى خواهد كرد و دفع چنين ضررهايى، عقلا و شرعاً واجب است.(3)

در پايان مقدمه اول مى توان گفت:

همه متكلمان اسلامى ـ چه شيعى و چه سنى ـ بر ضرورت وجود امام (وجوب امام) اتفاق نظر دارند.

 


1. تلخيص المحصل، ص 407.

2. شرح مقاصد، ج 5، ص 237 - 238.

3. البته برخى به دلايل نقلى بر ضرورت وجود امام استدلال كردند; مانند استدلال به آيه «اولى الامر» و حديث «من مات» و «ان الارض لاتخلو من حجّة» و... . (ر.ك: مباحث امامت عامه كتب كلامى)

مقدمه 2. اوصاف امام

اوصاف امام دو دسته است: بعضى از اوصاف بين فريقين اتفاقى است; نظير اينكه، امام بايد مسلمان، عادل (اجمالا)، حرّ و آزاد باشد (نه بنده)، و...  .

دسته ديگر از اوصاف اختلافى است، مثل عصمت. شيعه معتقد است: امام بايد معصوم باشد و حال آنكه اهل سنّت معتقد به عصمت امام و يا خليفه نيستند.

دلايل عصمت يا عدم آن، در امامت عامه بحث مى شود; ولى در اينجا به طور اختصار و فشرده به آن اشاره مى گردد:

به چه دليل امام بايد معصوم باشد؟

قبل از بيان ادله، بايسته است چند نكته روشن شود:

يكم. (عصمت) در معناى لغوى به معناى امساك، حفظ و منع آمده است; همان طور كه اهل لغت (نظير ابن فارس(1) و ابن منظور(2)) گفته اند. حتى راغب اصفهانى (عصم) را به معناى امساك و نگه دارى گرفته است.

(عصمت) در اصطلاح متكلمان و حكماى اسلامى معناى لغوى منع و حفظ را در بردارد. آنان معمولا عصمت را نسبت به گناه مى سنجند; يعنى، معصوم كسى است كه از ارتكاب گناه مصون و محفوظ باشد. سيد مرتضى علم الهدى در اين زمينه مى گويد:

(اعلم ان العصمة هى اللطف الّذى يفعله اللّه تعالى، فيختار العبد عنده الامتناع من فعل القبيح)(3); يعنى، بدان كه عصمت عبارت است از لطفى كه خداوند ]در مورد بنده انجام مى دهد و به واسطه آن انسان از فعل قبيح امتناع مى كند.

دوم. معمولا متكلمان اسلامى، عصمت را به عصمت عملى و ترك گناه معنا مى كنند; در حالى كه دايره عصمت وسيع تر است و عصمت علمى را هم شامل مى شود. عصمت علمى; يعنى، معصوم در حوزه علم و معرفت دچار خطا نمى شود. عصمت علمى داراى مراتب و ابعادى است، از جمله:

1. عصمت در شناخت احكام الهى،

2. عصمت در شناخت موضوعات احكام شرعى،

3. عصمت در تشخيص مصالح و مفاسد امور مربوط به رهبرى جامعه اسلامى،

4. عصمت در امور مربوط به زندگى عادى، اعم از مسائل فردى و اجتماعى.

در اعتقاد شيعه: عصمت به هر دو قسمش ـ چه عصمت عملى و چه عصمت علمى ـ براى امام لازم است و اين از كلمات علماى بزرگ شيعه اماميه فهميده مى شود. شيخ مفيد(ره) در اين باره مى گويد:

(امامانى كه در اجراى احكام و اقامه حدود الهى و حفظ شرايع و تربيت بشر جانشينان پيامبرانند، همچون پيامبران معصوم اند و صدور گناه صغيره نيز از آنان روا نيست. آنان در مسائل مربوط به دين و احكام الهى دچار نسيان نخواهند شد. اين مطلب مورد قبول همه اماميه است; مگر افراد شاذى كه با استناد به ظواهر پاره اى از روايات ـ كه تأويلات درستى دارد ـ به اعتقادى نادرست گراييده اند).([4)

البته اعتقاد به عصمت مختص شيعه اماميه اثنى عشرى نيست و اسماعيليه نيز قائل به عصمت امام مى باشند.(5) شيعه زيديه عصمت را از شرايط امام نمى دانند; ولى به عصمت سه امام نخست ـ امام على(عليه السلام)، امام حسن(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) ـ اعتقاد دارند. ساير فرقه هاى اسلامى ـ مثل معتزله، اشاعره و ماتريديه... ـ عصمت را براى امام شرط نمى دانند.

با توجه به اين دو نكته، وارد بحث ادله مى شويم:

 


1. احمدبن فارس، معجم مقاييس اللغة، ص 779.

2. ابن منظور، لسان العرب، ج 10، ص 175.

3. الشريف المرتضى، رسائل، ج 3، ص 326.

4. اوائل المقالات، ص 115; مصنفات شيخ مفيد، ج 4.

5. شرح المواقف، ج 8، ص 151 و كشف المراد، ص 492. فاضل قوشجى نيز به اين مطلب تصريح كرده كه اسماعيليه معتقد به وجوب عصمت امام مى باشند. (شرح تجريد الاعتقاد، ص 366)

ادلّه عصمت امام

1. برهان امتناع تسلسل: يكى از مهم ترين دلايل عصمت امام، (برهان عقلى امتناع تسلسل) است. شكل منطقى اين برهان در قالب قياس استثنايى بدين صورت است:

اگر امام معصوم نباشد، وجود امامان غيرمتناهى (تسلسل) لازم خواهد آمد. لازم، به حكم عقل، محال و باطل است; پس ملزوم نيز محال و باطل خواهد بود.

امت از آن جهت كه معصوم نيستند، احتياج به امام دارند; يعنى، چون معصوم نيستند و كاستى در علم و عمل دارند، شخصى را مى خواهند كه اين كاستى آنان را جبران كند; مثلا حدود را اجرا كند و قطعاً حدود بايد در حق غيرمعصوم اجرا شود. حال اين امامى كه اجراى حدود مى كند، خودش معصوم است يا نه؟ اگر معصوم است، مطلوب ما ثابت مى شود. اگر معصوم نباشد، خود احتياج به امام بعدى دارد و او هم نياز به امام ديگر و... لذا تسلسل پيش مى آيد و تسلسل محال و باطل است. پس امام بايد معصوم باشد تا گرفتار تسلسل نشويم.

2. آيات: ادله ديگرى هم وجود دارد كه بعضى از آنها نقلى است; مانند: الف. آيه ابتلاى ابراهيم: (و اِذ ابتلى ابراهيم ربّه بكلمات فاتمّهُنّ قال انى جاعلك للناس اماماً قال و من ذرّيتى قال لاينال عهدى الظّالمين).(1)

خداوند در اين آيه كسب مقام امامت را از ظالم نفى كرده و فقط غير او را شايسته مقام امامت مى داند. (ظلم) نيز به صورت مطلق آمده و شامل همه ظلم ها و تجاوزها مى شود.

ب. آيه اولى الامر: (يا ايّها الذين آمنوا اطيعوا الله واطيعوا الرّسول و اولى الامر منكم).(2)

اطاعت از رسول و اولى الامر به صورت مطلق و در كنار اطاعت از خدا آمده است. بنابراين رسول و امام بايد معصوم باشند و مرتكب هيچ نوع خطايى نشوند تا اطاعت مطلق از آنان امكان پذير باشد.

نتيجه مقدمه دوم اين است: حال كه امام ضرورت دارد، بايد معصوم هم باشد.(3)

 


1. بقره (2)، آيه 124.

2. نساء (24)، آيه 59.

3. براى مطالعه بيشتر ر.ك: فصلنامه انتظار، شماره 11 ـ 12 مقاله: «عصمت امام از ديدگاه خِرد».

درس دوم

مقدّمه3. مصداق يابى بهواسطه سبروتقسيم

كيفيت استدلال

فرقه هاى اهل سنّت

فرقه هاى تشيع

فرقه كيسانيه

فرقه زيديه

فرقه ناووسيه

واقفيه

فرقه اسماعيليه

دوازده امامى

مقدمه 4. وجود حضرت مهدى عجل الله تعای فرجه الشریف

منابع

مقدّمه3. مصداق يابى به واسطه سبروتقسيم

در اين قسمت مصداق امام را به كمك دليل منطقى «سبرو تقسيم» يا «طريق الترديد» مشخص مى كنيم.

پيشينه تاريخى: متكلمان اماميه از اين روش در كتاب هاى كلامى خود بهره برده اند. به نظر مى رسد ابتدا شيخ مفيد(ره) از اين روش در آثارش استفاده كرد و بعد از ايشان، شاگردش مرحوم سيد مرتضى در كتاب الذخيره و ديگر كتاب هايش بكار گرفت. بعد شيخ طوسى در كتاب الغيبة براى اثبات وجود امامت حضرت ولى عصر(عج) به آن استدلال كرد... . اين روش در آثار متأخرين مشاهده نمى شود.

 

كيفيت استدلال

در بخش هاى قبل گذشت كه بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله) در هر زمان، بايد امامى باشد و او نيز بايد معصوم باشد. در اينجا سؤال مى شود: مصداق چنين امامى در كدام فرقه از فرقه هاى اسلامى قرار دارد؟

البته بايد دو پيش فرض را پذيرفت: 1. حق و حقيقت از امت اسلامى خارج نيست; 2. اين امام از امت اسلامى بيرون نمى باشد.

حال اين امام در ميان كدام يك از فرقه هاى موجود شيعه و سنى قرار دارد؟

براى پاسخ بايد تك تك فرقه هاى اسلامى را مورد بررسى قرار داد تا بعد از خارج كردن آنها، يك فرقه بيشتر باقى نماند. ابتدا به سراغ مذاهب اهل سنّت مى رويم و بعد فرقه هاى شيعه را ارزيابى مى كنيم.

فرقه هاى اهل سنّت

اهل سنت اگرچه حكم به ضرورت امام مى كنند; ولى هيچ يك از فرقه هاى آن قائل به امامت معصوم نمى باشند و براى امام يا خليفه، جايگاه عصمت قائل نيستند. لذا براساس اصل عصمت امام، آن اشخاص نمى توانند مصداق امام باشند; پس امام معصوم در ميان فرقه هاى اهل سنّت نيست.

فرقه هاى تشيع

وقتى «امام معصوم» در ميان فرقه هاى اهل سنّت نبود، بايد آن را در ميان گروه هاى شيعه جستوجو كرد; و در اين جهت بايد مذاهب شيعه را بررسى كرد تا روشن شود امام معصوم در ميان كدام فرقه شيعى است؟

فرقه كيسانيه

نخستين فرقه اى كه در شيعه پديد آمد، فرقه كيسانيه بود. آنان پيروان مختاربن ابن عبيده ثقفى اند و از آنجا كه مختار در آغاز كيسان نام داشت، به «كيسانيه» شهرت يافتند. اين فرقه محمدبن حنفيّه را امام مى دانستند. بيشتر آنان به امامت او پس از امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) قائل بودند و برخى نيز به امامت وى پس از اميرالمؤمنين(عليه السلام)عقيده داشتند.(1)آنچه مسلم است، اينان امامت حضرت زين العابدين(عليه السلام) را بعد از شهادت امام حسين(عليه السلام)نپذيرفتند.

كيسانيه بر اين عقيده بودند كه محمد حنفيّه همان «مهدى موعود(عليه السلام)» است و در كوه رضوى در نزديكى مدينه پنهان شده است.

نقد: اين عقيده باطل است; زيرا محمد حنفيه معصوم نيست; پس شرط امامت را ندارد و تخصّصاً از امامت خارج است و نيز خود او ادعاى امامت نكرده است.

 


1. فرق و مذاهب كلامى، على ربانى گلپايگانى، ص 62.

فرقه زيديه

تاريخ پيدايش زيديه، به قرن دوم هجرى باز مى گردد. آنان پس از شهادت امام حسين(عليه السلام)، زيد شهيد، فرزند امام زين العابدين(عليه السلام) را امام مى دانند.

عقيده آنها اجمالا اين است كه امام بايد زاهد، هاشمى، فاطمى، شجاع، عالم و مشهربالسيف (اهل جهاد) باشد. بر اين اساس امام زين العابدين(عليه السلام)را امام علم و زهد مى دانند، نه امام جهاد. اينان امامت را به زيدبن على(عليه السلام)نسبت دادند و امامت محمدبن على(عليه السلام) را نپذيرفتند.

نقد: اين عقيده هم باطل است، زيرا خود زيدبن على(عليه السلام) ادّعاى امامت نكرده (او در نظر ائمه(عليهم السلام)نيز مدح شده است). از طرفى زيدبن على(عليه السلام)معصوم نبود; در حالى كه امام بايد معصوم باشد.

فرقه ناووسيه

اينان، امام جعفر صادق(عليه السلام) را آخرين امام مى دانستند و معتقد بودند: ايشان از دنيا نرفته و زنده است و زمانى باز خواهد گشت و در واقع مهدى موعود او است. اينها به ناووسيه شهرت يافتند; چون رهبر آنان عبدالله بن ناووس نام داشت.

نقد: ردّ نظريه ناووسيه با فرقه هاى گذشته تفاوت دارد; زيرا اينان شخصى را امام موعود خود مى دانند كه معصوم و مدعى امامت است; از اين رو در جواب ادعاى ناووسيه مى گوييم:

يكم. ادلّه و شواهد مربوط به شهادت امام صادق(عليه السلام) به قدرى زياد است كه نمى توان منكر آن شد و اين يك واقعيت مسلّم تاريخى است.

دوّم. احاديث ائمه دوازده گانه، خلاف ديدگاه ناووسيه را اثبات مى كند.

سوّم. در بعضى از روايات آمده است: «وقتى از امام صادق(عليه السلام) سؤال شد، آيا شما مهدى امّت هستيد؟ حضرت با صراحت آن را نفى كرد و مردم را متوجه امام دوازدهم نمود». روايات در اين زمينه، شاهدى بر مدعاى ما است.

واقفيه

اين فرقه بعد از شهادت امام كاظم(عليه السلام) در مقطع خاصى از تاريخ شيعه بهوجود آمد. اينها امامت حضرت رضا(عليه السلام) را نپذيرفتند و در امام كاظم(عليه السلام)توقف كردند; لذا واقفيه نام گرفتند.

نوبختى در فرق الشيعه مى گويد: پس از آنكه موسى بن جعفرالكاظم امام هفتم شيعيان، براى بار دوم در زندان هارون الرشيد، محبوس گرديد; پيروانش دچار اختلاف شده و بر پنج گروه تقسيم شدند: گروه اول رحلت او را در زندان «سندى بن شاهك» قبول كرده و پس از او به امامت فرزندش على بن موسى الرضا روى آوردند. اما چهار گروه ديگر برخى قائل به مرگ و گروهى قائل به عدم مرگ شده و بالاخره معتقد شدند: در هر حال او همان قائم آل محمد(صلى الله عليه وآله) است. آنان چشم به راه امام ديگرى باقى نماندند و به امام كاظم(عليه السلام)توقّف كردند.(1)

نقد: اين عقيده هم مردود است; به همان دلايلى كه در ناووسيه گفته شد.

 


1. ابوالحسن اشعرى در، مقالات الاسلاميين و عبدالقاهر بغدادى در الفرق بين الفرق و شهرستانى در كتاب الملل والنحل همين نظر نوبختى را بيان كرده اند.

فرقه اسماعيليه

يكى از فرقه هاى معروف شيعى فرقه اسماعيليه است. آنان اسماعيل (110-138 هـ) بزرگ ترين فرزند امام صادق(عليه السلام) را ـ كه در زمان حيات پدر در گذشت ـ امام مى دانستند.

منشأ تصور امامت اسماعيل، چند چيز بود: يكى به دليل بزرگ تر بودن او و ديگرى تكريم ويژه اى كه امام صادق(عليه السلام) نسبت به ايشان ابراز مى كرد.1همچنين ايشان فردى پرهيزگار بود... .

به هر حال اين گروه امامت امام كاظم(عليه السلام) را نپذيرفتند و معتقد به امامت اسماعيل و فرزندش شدند.

نقد: يكم. اسماعيل معصوم نبود.

دوّم. اسماعيل هيچ گاه ادعاى امامت نكرد و اگر كسانى براى او ادعاى امامت كرده اند دلايل مختلفى داشته است.

سوّم. اسماعيل در زمان حيات امام صادق(عليه السلام) از دنيا رفت، و چطور ممكن است امامت از امام حىّ و زنده، به شخصى كه جلوتر از امام زنده از دنيا رفته، منتقل شده باشد!

مرحوم شيخ مفيد(ره) در نقد اين عقيده مى گويد: «اصل ياد شده در جايى است كه فرزند بزرگ امام پس از درگذشت امام زنده باشد، با آنكه اسماعيل قبل از درگذشت پدر از دنيا رفته و جنازه او در انظار همگان تشييع و تدفين گرديد. حتى امام صادق(عليه السلام) دستور داد تا چند نوبت تابوت (حامل بدن اسماعيل) را روى زمين نهادند. حضرت كفن از روى چهره اش برگرفته و به صورت او مى نگريست تا كسى در مرگ او دچار شك و ترديد نشود».(2)

چهارم: درباره نصب اسماعيل به عنوان امام از طرف حضرت صادق(عليه السلام)روايتى نقل نشده است.(3)

با بررسى اين ديدگاه ها، روشن مى شود كه هيچ كدام نمى توانند مصداق آن امام موعود باشند. بقيه فرقه ها نيز به نحوى برآمده از اينها.

 


1. فرق و مذاهب كلامى به نقل از: الفصول المختاره من العيون والمجالس، ص 308، ج 2.

2. همان.

3. همان.

دوازده امامى

با پژوهش هاى مختلف روشن مى شود كه هيچ فرقه اى غير از اثنى عشرى، اين امام معصوم را در خود ندارند. مجموع ادله و شواهد، آن را فقط در شيعه اثنا عشرى محدود مى كند; زيرا اين مكتب:

1. معتقد به ضرورت وجود امام در هر عصرى است.

2. معتقد به عصمت امام است.

3. معتقد به ولادت حضرت مهدى(عليه السلام) است و او را امام زمان مى داند.

پس(1) مصداق امام فقط در شيعه اماميه اثناعشرى خواهد بود و او وجود حضرت حجة ابن الحسن العسكرى(عليه السلام) است.

نكته:

اگر كسى بگويد: نه حرف شما باشد و نه حرف ما، در اين صورت چه اتفاق خواهد افتاد؟

لازمه حرف ياد شده اين خواهد بود كه «حق» خارج از دايره اسلام باشد و حال آنكه اين بر خلاف اجماع مسلمين است كه مى گويند: حق بيرون از دايره اسلام نيست.

پس بايد به نتيجه اين روش منطقى گردن نهاد و چاره اى غير از اين نيست.

 


1. براساس قاعده منطقى سبر و تقسيم.

مقدمه 4. وجود حضرت مهدى(عليه السلام)

اين مقدمه عقلى نيست; زيرا مستند به گزارش هاى حسى است (حسى بودن مقدمه خدشه اى به استدلال، وارد نمى كند). ولادت حضرت ولى عصر(عليه السلام) در نزد شيعه اثنى عشرى اجماعى است و هيچ گونه ترديدى در آن نيست; زيرا بنابر قول مشهور، آن حضرت در پانزدهم شعبان سال 255 هـ .ق(1) متولد شده و پدرش امام حسن عسكرى(عليه السلام) و مادرش نرجس خاتون است. آن حضرت در سال 260 هـ .ق به امامت رسيد.

اهل سنّت بر اين عقيده اند كه مهدى موعود خواهد آمد و شكى در اين زمينه نيست; ولى در ولادت ايشان با شيعه همراه نشدند. البته آنان مى گويند: مهدى(عليه السلام) از فرزندان پيامبر(صلى الله عليه وآله) و فرزند فاطمه(عليها السلام)،... است. در مورد ولادت او، بيشتر اهل سنّت مى گويند: مهدى(عليه السلام) به دنيا نيامده است; ولى برخى از علماى آنها معتقد به تولد او هستند و حتى بعضى گفته اند: او فرزند امام حسن عسكرى(عليه السلام)است. گفتنى است آن دسته از علماى اهل سنت كه گرايش هاى عرفانى دارند، معتقد به ولادت حضرت شدند; البته به عنوان انسان كامل... .

در اينجا به برخى از ادله ولادت حضرت مهدى اشاره مى شود:(2)

1. تصريح امام حسن عسكرى(عليه السلام) به ولادت فرزندش مهدى(عليه السلام).(3)

2. شهادت دادن حضرت حكيمه خاتون دختر امام جواد(عليه السلام) و عمه امام عسكرى(عليه السلام).(4)

3. شهادت افرادى كه در عصر حيات امام عسكرى(عليه السلام) خدمت حضرت مهدى(عليه السلام) رسيدند; نظير: ابراهيم بن ادريس ابواحمد، ابراهيم بن عبده نيشابورى، احمدبن اسحاق قمى، سعدبن عبدالله اشعرى و... .(5)

4. شهادت كسانى كه در عصر غيبت صغرى، خدمت آن حضرت رسيدند; اعم از وكلا و غير وكلا.(6)

5. شهادت كسانى كه در خانه امام عسكرى(عليه السلام)مشغول خدمت بودند (كنيزان، غلامان و خادمان) و حضرت ولى عصر(عج) را رؤيت كردند; نظير: طريف خادم، ابوالاديان خادم، ابوغانم خادم و... .(7)

6. گواهى برخى از علماى اهل سنّت كه نسابه (تبار شناس) مى باشند; مثل نسابه شهير ابونصر سهل بن عبدالله داود بن سليمان بخارى، سيد عمرى (نسابه معروف قرن پنجم)، فخر رازى شافعى، مروزى ازورقانى و... .(8)

 7. اعتراف برخى از علماى اهل سنّت به اينكه مهدى(عليه السلام) فرزند امام حسن عسكرى(عليه السلام) است; مثل كمال الدين محمد بن طلحه شافعى، سبط بن جوزى، محمدبن يوسف ابوعبدالله گنجى شافعى، نورالدين على بن محمدبن صباغ مالكى، فضل بن روزبهان و... .(9)

در تأييد اين مطالب رواياتى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل شده است كه: «خلفاى من دوازده تن هستند، نخستين آنان على و آخرين شان مهدى است». همچنين دلايل و شواهد زيادى بر ولادت آن حضرت وجود دارد كه انكار آن را محال مى نمايد.

پس با چهار مقدمه ـ به خصوص برهان سبر و تقسيم ـ مى توان امامت امام زمان(عليه السلام) را اثبات كرد.

 

 


1. برخى سال ولادت را 254 و 256 گفته اند.

2. در اين نوشتار گرايشهاى حسى به اختصار خواهد بود زيرا اين بحث بطور مفصل در جايگاه خود مطرح مى شود.

3. اصول كافى، ج 1، ص 328، ح 2، از باب 76.

4. كمال الدين، صدوق، ج 2، ب 42، ح 5 و 6.

5. مهدى منتظر در انديشه اسلامى، ثامرالعميدى، صص 168 - 172.

6. كمال الدين، صدوق، ج 2، باب 43.

7. همان.

8. در انتظار ققنوس، صص 188-198.

9. براى مطالعه بيشتر:

    اليواقيت والجواهر شعرانى، ج 2، ص 143; مطالب السؤول ابن طلحه شافعى، ج 2، ب 12، ص 79; تذكرة الخواص، ابن جوزى، ص 363; البيان فى اخبار صاحب الزمان، ب 25، ص 521; الفصول المهمه، ص 291 و... .

زمون پژوهشی درباره حضرت مهدی(عج)

امتیاز قبولی : 15

زمان شما 03:05 دقیقه    

Top of Form

1 -

بيشتر دانشمندان علم كلام ،امامت را از مصاديق كدام لطف بر شمرده اند؟ (امتیاز : 4)

مقرب

محصل

موكد

اصلح

2 -

اولين عالم شيعي كه از برهان سبر و تقسيم جهت اثباب مصداق امام استفاده كرده اند كيست؟ (امتیاز : 4)

علامه حلي

شيخ مفيد

شيخ طوسي

سيد مرتضي

3 -

كدام گزينه در مورد لطف صحيح است؟ (امتیاز : 4)

لطف از صفات ذات خداوند است

لطف از صفات اضافه خداوند است

لطف از صفات فعل خداوند است

لطف از صفات نسبي خداوند است

4 -

ايا ميان فرق شيعي در مورد ضرورت و وجوب امام اتفاق نظر وجود دارد؟ (امتیاز : 4)

تنها شيعة اماميه معتقد به وجوب امام بعد از پيامبر(ص)‌اند.

فرقه اسماعيليه و زيديه اعتقادي به وجوب امام ندارند.

اماميه، اسماعيليه و زيديه همگي در اصل ضرورت امام وحدت نظر دارند.

گزينة الف و ج صحيح است.

5 -

مراد از وجوب امامت در اعتقاد شیعه چیست؟ (امتیاز : 4)

وجوب کلامی- وجوب بر خدا

وجوب فقهی- وجوب بر مردم

وجوب کلامی - وجوب بر مردم

وجوب فقهی - وجوب بر خدا

Bottom of Form

 


برچسب‌ها: عطر انتظار2
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1391/11/07ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط امید   |